نه، ایروبیک در ذهنم نیست. این ظریف تر است.

از آنجا که در این بهار آریتمی قلبی (بی نظمی ضربان قلب) کاملاً بی ضرر برای غیر حساس ها اما بسیار جدی برای  Hspها همراه با عفونت ریه داشتم (اکنون بهبود یافته ام)، کتابی را به نام  The heart’s codeنوشته Pearsall Paul،D.Ph. برادوی، ۱۹۹۸ را خواندم که منجرشد به کمی …

 

تغییر در قلب PEARSALL

پی‌یرسال  یک ایمونولوژیست و روانشناس بهداشت روانی است که سالها در زمینه بیماری های روانی-قلبی مانند “رفتار نوع A “کار می کرد و سعی داشت به ویژه به مدیران اجرایی کمک کند تا از شر نگرش های سمی که باعث بیماری های قلبی میشوند، خلاص شوند. بنابراین  او داده های خود را جمع آوری کرده و در مورد نظریه ها صحبت می کند. اما این کتاب قطعاً او را از حد قابل قبول علمی فراتر می برد.

پی‌یرسال  وقتی احساس کرد سلامتی خودش به مشکل خورده، مجبور بود به چیزی بیشتر از علم گوش فرا دهد. او چگونگی ترس عمیق خود را چنین توصیف می کند.  “به نظر می رسید عذابی قریب الوقوع را در قلبم تجربه می کنم. یک‌جور ‘پوسیدگی داخلی’  و “انرژی سمی” در سراسر بدن او وجود داشت. پزشکان هیچ مشکلی در او پیدا نکردند. “مغز من تشخیص آنها را پذیرفت، اما قلبم بسیار نگران بود.”

وی سرانجام به پزشکان گفت که “قلب من به من می گوید که دارم می میرم.” سرانجام پزشکان CAT اسکن را انجام دادند، تا خیال او را راحت کنند. آنها سرطان بسیار پیشرفته، لنفوم در سراسر بدن و استخوان های او را پیدا کردند، به طوری که حتی با پیوند مغز استخوان انتظار نمی رفت که پی‌یرسال  بتواند اساسا مدتی دیگر زندگی کند.

از آن به بعد پی‌یرسال  با دقت به قلبش گوش می داد زیرا به او می گفت چه کسی برای در کنار او بودن خوب است و چه کسی نیست و اما برای ایجاد یک ارتباط شفابخشی با دستگاه تابش دیگر لازم نیست در طول درمان های پرتوی کل بدن منفعل باشد، به طوری که تکنسین ها دریافتند که او برای دستیابی به همان اثرات به مقدار کمتری نیاز دارد. قلب او به او کمک کرد تا انرژی دوست داشتنی را که توسط همسر و پسرانش ارسال می شود دریافت کند و با سلول های جدیدی که دریافت کرده ارتباط قلبی برقرار کند.

در طی این بیماری، او همچنین با دیگرانی که با بیماری های تهدید کننده زندگی و پیوندهای دیگر روبرو شده اند دوست شد. او علاقه خاصی به گزارشات  افرادی پیدا کرد  که پیوند قلب انجام داده بودند . تعداد مشخصی از آنها، می گفتند  رفتار یا ترجیحات شان تغییر کرده است، و وقتی تحقیق شد، مشخص شد که این تغییرات در واقع به این منظور بود که بیشتر شبیه کسی باشند که قلب او را دریافت کرده اند.

هوش قلبی

آنچه بیش از همه برای من جالب بود، فلسفه پردازی و تجربه او در مورد تفاوت هوش قلبی و  هوش مغزی بود. به نظر می رسد مغز روی بقای فردی، سر و صدا و محاسبه تمرکز دارد، در حالی که به نظر می رسد قلب بیشتر یک اتصال دهنده، یک ارگان “اجتماعی” است. به هر حال، ضربان قلب اولین صداهایی است که تاکنون شنیده ایم. به نظر می رسد آنها آرامش بخش هستند و بر اتصال و امنیت تأکید دارند. اما به محض تولد، به نظر می رسد که مغز قدرت را در دست گرفته و احساس تنهایی در جهان می کند و باید نگران باشد.

ما و جامعه ما قدرت و بهای زیادی به مغز می دهیم، اما چرا این قدرت را با چیزی از قلب متعادل نمی کنیم؟ در واقع، اگر مغز می تواند سلولهای عصبی داشته باشد که خاطرات را ذخیره می کند، چرا قلب نباید برخی از آنها را در خود ذخیره کند؟ چرا قلب نباید فکر کند؟ اما اگر چنین شود، فیزیولوژی دو تریلیون سلول ارتباط ۷۳ اندام می گوید که آنها به روش های بسیار متفاوتی فکر می کنند.

قلب می تواند از طریق سیستم گردش خون بلافاصله با تمام بدن، ارتباط برقرار کند. پی‌یرسال  فکر می کند، در واقع، قلب در مکان مرکزی خود و با تماس با هر سلول دائماً “انرژی اطلاعاتی” را که هر سلول تشخیص می دهد،  استفاده می کند تا به نوعی تصویر هولوگرافیک از سلول قلب تبدیل شود. پی‌یرسال  همچنین فکر می کند که هر سلول می تواند عشق و ایمنی را تشخیص دهد. – چیزی به همان اندازه مهم است که به عنوان خطر شناخته شود. این انرژی اطلاعاتی تا حدی خارج از ما تابش می کند (قلب یک تخلیه کننده انرژی بسیار قدرتمند است).

“حساس به قلب” همان چیزی است که پی‌یرسال کسانی را که پیوند قلب کرده اند و چیزی راجع به اهدا کنندگان قلب خود حس کرده اند، می نامد.

 ویژگی های حساس به قلب کدامند؟

لیست پی‌یرسال: بسیار حساس و متوجه به دیگران، ذهن باز، آگاه به بدن، موسیقی و حیوان دوستی، بسیار خلاق، حساس به محیط زیست، حساس به تغییرات آب و هوایی، انتقاد را بسیار جدی گرفتن، رؤیاپردازان زنده، “نرم و لطیف” بسیار رقابتی نیستند، و غیره و غیره.

قلب HSP ها متفاوت است؟ قریب به‌یقین. یک نشانه این است که افتادگی دریچه میترال MVP با ویژگی های شخصیتی مرتبط است که در HSP ها نیز مشترک است – من اتفاقاً همه این ها را می دانم زیرا من MVP دارم. این یک تنوع معمولاً بی ضرر در عملکرد قلب است، نوعی “سوفل قلب”. این در خانم ها بیشتر دیده می شود، اما می دانیم که ممکن است به این معنی نباشد که زنان در بیشتر مواقع ژن آن را به ارث می برند. ممکن است این شرایطی باشد که با ویژگی های این فرهنگ “زنانه” همراه است یا حتی باعث آن می شود. و این ممکن است که MVP  زمانی توسعه یابد که قلب های حساس مجبورند در سنین پایین با بسیاری از مشکلات کنار بیایند. اگر به وب سایت های MVP که توسط کسانی که آن را دارند اداره می شوند بروید مواردی که HSP ها در مورد آنها می نویسد را به شما یادآوری می کند.

همچنین، HSP ها بیشتر از ضربان قلب خود آگاه هستند. افسوس، این تحقیق منتشر نشده است، اما محققی که دارای توانایی تشخیص ضربان قلب است، از پرسشنامه HSP استفاده کرده و دریافت که این دو با هم ارتباط دارند.

ورزش قلب و عروق

به هر حال، سالها پیش من یک بار کلاس روانشناسی بهداشت را آموزش می دادم و از دانشجویان خواستم تمرین زیر را انجام دهند. بعد از خواندن کتاب پی‌یرسال، خودم دوباره شروع به انجام آن کردم. اکنون سعی می کنم اغلب، معمولاً بعد از مدیتیشن، این کار را انجام دهم. بسیار آسان است به مسئله، مشکل یا تصمیمی فکر کنید که شما را نگران کرده یا گیر انداخته است.

با استفاده از مغز آن را مرور کنید.

اکنون، سعی کنید آگاهی خود را در قلب خود فرو بریزید. احتمالاً می خواهید چشمان خود را ببندید و بی حرکت باشید. ممکن است سعی کنید کمتر به صحبت های ذهنی توجه کنید و آگاهی خود را به روی قلب خود باز کنید. از آن دعوت کنید تا با شما صحبت کند.

سپس به سادگی “گوش دهید”. شما ممکن است “صحبت مغز” را نشنیده باشید، اما تقریباً مطمئناً و معمولاً بلافاصله درمی یابید که چیز جدیدی درباره این مسئله می دانید. هر دانش آموزی که این کار را در کلاسی که من تدریس می کردم انجام داد، دیدگاه تازه ای در مورد مشکل خود دریافت کرد، که اغلب یک دیدگاه کاملا متفاوت از آنچه فکر می کردند، بود.

اطلاعات را به روند تصمیم گیری خود اضافه کنید. بنابراین منظور من این نیست که دلم همیشه عاقل است و شما باید به جای مغز از آن اطاعت کنید. اما دیدگاه آن می تواند به طرز شگفت انگیزی مفید باشد.

چرا به همه اندام هایتان گوش ندهید؟

در واقع، فرهنگ های چینی و احتمالاً سایر فرهنگ ها با هر عضوی به عنوان یک فرد خاص رفتار می کنند و چینی ها اطلاعات زیادی در مورد بدن دارند. بنابراین مشاوره با اعضای دیگر در هنگام “صحبت کردن با شما” با علائم احتمالاً ایده خوبی است. و همچنین نیازی نیست که منتظر علائم باشید. من فهمیدم که اگر خودم را در شبکه خورشیدی خود “مرکز” کنم، می توانم درک کنم که “خود واقعی” خود را دنبال می کنم. از من نخواهید که آن را تعریف کنم، اما این طور است. من می فهمم که بعضی از شما با همه اینها خیلی جلوتر از من هستید! اما از آنجایی که همه ما سوگیری مغزی داریم، احتمالاً همیشه مفید است که شخص دیگری تایید کند که قلب هوشمند است و قابل شنیدن است.

سخت ترین قسمت ممکن است به خاطر سپردن انجام این نوع تمرینات باشد. به نظر من وفادار بودن به انجام ورزش های بدنی در مقایسه با همه چیز سریع است. بدون شک دلیل این است که مغز نمی خواهد از قانون خود دست بردارد، یا حداقل عادت به اشتراک ندارد. اما پتانسیل در اینجا برای HSP ها بسیار زیاد است. مانند توجه به رویاها، توجه به اعضای بدن و بدن کاری است که هرکسی می تواند انجام دهد زیرا همه آنها را دارند. اما HSP ها می توانند این کار را حتی بهتر انجام دهند!

منبع : خبرنامه comfortzonne آگوست ۲۰۰۵.

مترجم : مهتاب ترک چین