“من به نخبه سالاری باور دارم. البته اگر از واژه نخبه سالاری استفاده درستی شود و اینکه کسی که از آن استفاده می کند دموکرات باشد. نه به نخبه گرایی در اقتدار… بلکه از نوع حساس و با ملاحظه آن..  باید اعضاء آن از هر ملت، طبقه و سنی باشند…. وقتی با یکدیگر ملاقات می کنند، مابین ایشان فهمی اسرارآمیز وجود خواهد داشت. مناسک انسانی حقیقی را ارائه خواهند داد، صرف نظر از تمامی تفاوت ها و تبعیض هایی که وجود دارد، و به دور از بی رحمی ها و کژی ها.  هزاران تن از ایشان در گمنامی می میرند و فقط تنی چند از ایشان مشهور می شوند. ایشان چه در رابطه با خود و چه با دیگران حساس هستند… بدون اینکه هیاهو و هرج و مرجی به راه اندازند، شاخص هستند، شهامت ایشان پرنخوت نیست، بلکه اقتداری بردبارانه دارند.” (ای. ام. فوستر، “باور من” از کتاب دو دلخوشی برای دموکراسی)

این فصل درباره آدم های بسیار حساسی که الزاما بیمار نیستند به شما اطلاعاتی می دهد. تعریفی از بسیار حساس بودن ارائه می کند که با اختلالاتی که نیازمند درمان هستند، فرق دارد.

“من همیشه خجالتی بوده ام”، “همه می گویند من خیلی حساس هستم”، ” نمی فهمم آدم هایی هستند که کودکی به مراتب بدتری از من داشته اند و نیازی به درمان ندارند. افسرده و مضطرب نیستند.” درمانگران اغلب در اولین جلسه درمانی خود این جملات را می شنوند، و ممکن است حدس و گمان هایی متفاوت درباره دلیل زیربنایی مشکلات فرد بزنند. آیا صرفا خجالتی بودن دلیل خوبی ست برای اینکه فردی را دچار فوبی اجتماعی دانست؟ آیا بسیار حساس بودن یک اختلال شخصیتی است؟ چرا برای بیمار اینقدر دادن پیشینه زندگی دشوار است؟ اینها سوالاتی ست که در فصل اول به آنها پاسخ داده خواهد شد.

تعریف و شیوع :

حساسیت، بسیار حساس بودن و پردازش حسی واژه هایی هستند که در این کتاب به کار برده می شوند تا ویژگی درونی را مشخص سازند که در صورت وجود آن، فرد به جزئیات توجه داشته و هنگامی که محرکات زیاده از حد وارد می شوند، درهم می شکند. این ادراک به کیفیت ارگان های حسی مربوط نیست، بلکه بیشتر نوعی از پردازش مغزی و عمقی اطلاعات است. در نتیجه رفتارهای قابل مشاهده ای که از این نوع پردازش به دست می آیند، بسیار متفاوت است.

حساسیت در بین ١۵ تا ٢٠ درصد از جمعیت یافت می شود. جالب توجه است که با همین میزان درصد، در بین بیشتر حیوانات نیز دیده شده است. از مرغ ماهیخوار تا نخستی ها. گرچه شکل ژنتیکی و تجلی آن در گونه ها متفاوت است. شکل توزیع آن بیشتر دو_وجهی ست تا طیف. یا این ویژگی را دارند یا ندارند. تعداد آنانکه در حد میانه باشند، اندک است.

بیولوژیست ها به وجود دو نوع راهبرد در حیوانات اشاره می کنند.  خشن و جسور در مقابل محتاط و خجالتی. یا واکنشی در برابر غیر واکنشی. سر اول طیف، در اکثریت هستند. راهبرد آنان در صورت نیاز مبتنی بر حرکت سریع و تهاجمی است و در حیطه جفت گیری نیز توجهی به موقعیت ندارند. این گروه ٨٠ درصد از جمعیت را تشکیل می دهند. اقلیت حساس از راهبردهای ریسک نکردن و مشاهده نمودن با دقت جزئیات قبل از اقدام کردن استفاده می کنند. هردو راهکار “اول فکر کن” و ” همین حالا اقدام کن” می توانند موفقیت آمیز باشند، البته بسته به نوع محیطی که در آن قرار دارند.

در بین آدم های بسیار حساس یکی از اساسی ترین راهکارهایی در پیش گرفته شده توجه دقیق به محیط است. و عموما قبل از انجام هرگونه رفتاری به عواقب کار توجه می کنند. به همین دلیل سطح هشیار بودن در ایشان بالاتر بوده و خلاقیت بیشتری دارند. جنبه منفی بسیار حساس بودن این است که فردی که مدت زمان زیادی را تحت تاثیر محرکات قرار بگیرد، حوادث زندگی برایش آسیب رسانی بیشتری دارد.

در رابطه با جنسیت باید گفت که شیوع بسیار حساس بودن در مرد و زن یکیست. البته هورمون تستسترون تاثیراتی دیررس می گذارد. مردان بنا به نوع فرهنگی که در آن زندگی می کنند، تجارب حساسیتی متفاوتی دارند. اگر فرهنگی بسیار حساس بودن مردان را برنتابد، اینگونه مردان می آموزند تا نقابی بر حساس بودن خود بزنند تا شبیه به مردان عادی شوند.

گرچه تلاش شد تا آزمون بسیار حساس بودن سوگیری جنسیتی نداشته باشد، اما مثلا مردان بسیار حساس ترجیح می دهند در پاسخ به پرسشنامه گریه می کنم جواب منفی دهند. دلنگرانی های مردان بسیار حساس با دلنگرانی های زنان متفاوت است.

حساس بودن خلق و خویی ذاتی و بهنجار است. در طبقه بندی تشخیصی بیماری قرار نمی گیرد. برخی آدم های بسیار حساس نیز مانند آدم های غیر_حساس اختلالات قابل تشخیصی دارند. اکثرا اختلالی ندارند، درست مانند آدم های غیر حساس. مشخص گردیده که آدم های بسیار حساس بیشتر مستعد افسردگی، خجالتی شدن و اضطرابند، البته اگر دوران کودکی سختی داشته اند. اما اگر فضای دوران کودکی ایشان نسبتا خوب بوده باشد، شواهدی دال بر اینکه بیشتر از غیر حساس ها دچار اختلال شوند وجود ندارد. در واقع همان طور که قبلا گفته شد به نظر میرسد بچه های بسیار حساس بیش از بچه های غیرحساس از دوران کودکی خوب بهره میبرند. با این حال آمادگی ابتلا به اختلالات خلقی را دارند.
گاهی هنگام کار بالینی متوجه می شویم که آدم های بسیار حساسی هستند که هیچگونه اختلالی ندارند، اما به آنان اختلالی نسبت داده شده و برخی اختلال دارند اما اختلال ایشان تشخیص داده نشده (ضمنا ممکن است با کسانی برخورد کنید که کتاب آدم بسیار حساس را خوانده اند و گمان می کنند که بسیار حساس هستند، در حالی که نیستند، اما اختلالاتی دارند).DSMشاخصه هایی دارد که ممکن است با بسیار حساس بودن به اشتباه گرفته شود. مثلا اختلالات طیف اتیسم. در حالی که بین اتیسم و سندرم آسپرگر و بسیار حساس بودن همپوشانی وجود ندارد.

بسیاری از اوتیست ها هستند که به واسطه برخی از انواع محرکات دچار پریشانی می شوند، اما در قبال محرکات دیگر دستپاچه نمی شوند. برعکس آدم های بسیار حساس قادرند میزان بالایی از محرکات را متحمل شوند، بی آنکه گیج و یا پرخاشگر شوند و همگام با بالاتر رفتن سن و بالغ تر شدن از راههای کاهش دهنده محرکات استفاده کنند. ضمنا، حساسیت در اوتیسم به خاطر عدم توانایی در پردازش اطلاعات حسی ست، نه به دلیل پردازش عمقی اطلاعات. آدم های بسیار حساس مانند اوتیست ها دچار تکرار وسواس گونه نیستند، ضمن اینکه همدلی بالایی از خود نشان داده و اگر بخواهند مهارت های اجتماعی بسیار خوبی دارند.
بیماری چیزی ست که گاه آرزوی کمتر شدن و یا محو آن را داریم. سطح زندگی آدم های بسیار حساس با فهم و کسب اطلاعات درباره ویژگی بسیار حساس بودن ارتقا می یابد و می توانند راههایی برای کنار آمدن با مشکل خود بیابند. اصولا ویژگی بسیار حساس بودن چیزی نیست که به درمان یا کاهش دادن نیاز داشته باشد. دلیلی هم برای اینکار وجود ندارد.

برگرفته از کتاب روان درمانی و آدم بسیار حساس (فصل اول) نوشته الین آرون

ترجمه مینو پرنیانی (در حال انتشار)