آدم های بسیار حساس ممکن است در عین حال افرادی جویای حس باشند. شاید متناقض به نظر رسد، اما لازم است از همین حالا درباره این نوع متفاوت از ویژگی نیز صحبت شود. سوزان یک نمونه شاخص از چنین آدمی است. این دو ویژگی از دو بخش متفاوت از مغز کنترل می شود و با یکدیگر متفاوتند. جویای حس بودن، معمولا با دوپامین بیشتر در مغز همراه است. حساس بودن کمتر مورد شناسایی قرار می گیرد، اما به احتمال زیاد توسط آن بخشی از مغز هدایت می شود که با بازداری بیشتر و توجه هشداردهنده بیشتر همراه است. الگویی کهبه دلیل ترشح کمتر سروتونین رخ می دهد و پردازش اطلاعات عمقی تر انجام می شود. انگیزه بنیادی در آدم بسیار حساس نیاز به پردازش عمقی یک موقعیت قبل از اقدام است، پس نتصاد بسیار حساس بودن، تکانشگر بودن است.

آدم های جویای حس از یکنواختی حوصله شان سر می رود. همانطور که سوزان گفت از در خانه ماندن و هیچکاری برای انجام دادن نداشتن، بیزار است.

آدم های بسیار حساسی که جویای حس هم هستند، غالبا برای خود سرگرمی درست می کنند. مثل رفتن به رستوران های جدید. و آنقدر این کار را می کنند تا بالاخره تحت محرکات زیاد از حد بیش برانگیخته شوند. سوزان خوشش می آمد مشاغل جدید را مورد امتحان قرار دهد. دوست ندارند یک فیلم را دوبار ببینند، مگر اینکه فیلمی خیلی خوب باشد. شاید برنامه بریزند به مکان هایی جدید برای سفر بروند، اما هرگز تکانشگر نیستند و همه تلاش خود را می کنند تا سفری امن باشد. از پیشرو بودن خوششان می آید، اما از ریسک کردن و شوکه شدن خوششان نمی آید.

نتیجه گیری کلی : آدم بسیار حساس ممکن است آدم جویای حس نیز باشد. ویژگی هایی مستقل از یکدیگرند. متضاد بسیار حساس بودن، تکانشگر بودن است.

یک مورد مثالی

جولیان ٢٨ ساله است. روزنامه نگار است و پیشینه ای غیرعادی ندارد. نزد من آمد چون به نظرش در مورد بمب گذاری یک تروریست “واکنشی بیش از حد” از خود نشان داده است. او و همسرش در سفر بودند، آن هم در منطقه ای که احتمال حملات تروریستی بسیاراندک بود. در نتیجه تنها کسانی بودند که لحظاتی پیش از انفجار در محل حاضر بودند.ابتدا هردو ایشان فکر کردند چه فرصت ژورنالیستی خوبی به دست آورده اند. همسر جولیان واقع بینانه رفتار کرده و کنجکاو بود و مشغول جمع آوری اطلاعات. جولیان بی حرکت ایستاده بود. استفراغ کرد و تقریبا از هوش رفت و مجبور شد به نزدیک ترین هتل برود. تا روزها بی اختیار می گریست. بعد از گذشت ۶ماه از ماجرا همچنان موبه موی صحنه در خاطرش مانده بود. او از آسیب پس از حادثه رنج می‌برد، در حالیکه همسر غیرحساس و بسیار جویای حس او اصلا چنین نبود.

قبل از این حادثه همیشه فکر می کرد شغلی ایده آل دارد. او تنوع در سفر و رفتن به جاهای نادیده را دوست داشت که با توانایی خیالپردازی وی در نوشتن جور در می آمد. حال کاملا به توانایی خود در خبرنگاری مشکوک بود. فکر می کرد به عنوان یک مرد از نظر حرفه ای شکست خورده است. او احساس می کرد همسرش دیگر برایش احترامی قائل نیست. در حالیکه همسرش این موضوع را رد می کرد. در واقع این همسرش بود که پیشنهاد مشاوره با من را به وی داده بود و از وی خواسته بود که درباره حساسیتش که دیگر برای من محرز شده بود، با من صحبت کند. بخش اساسی درمان، درست مثل سوزان صرف این شد تا قدردان جنبه های خوب ویژگی خود باشد.

برخی تذکرات

مجددا تاکید می کنم که حساس بودن به معنای درون‌گرا بودن نیست، چون یک سوم از بسیار حساس ها برون‌گرا هستند. همچنین به معنای مراقب بودن و احساس مسوولیت کردن هم نیست. اکثر بسیار حساس ها غالبا در ابراز همدردی علاقمند و ضمنا ماهرند، اما بسیاری از غیر حساس ها هم هستند که به همین اندازه و یا حتی بیشتر مهربان و همدل و با احساس مسئولیت هستند. در عین حال بسیار حساس هایی که بیش برانگیخته می شوند، می توانند هرچیزی باشند، مگر همدل و برخی از ایشان که اختلال شخصیتی دارند، حداقل تا زمانی که درمان نشده اند، از همدلی و احساس مسوولیت به دورند.
ضمنا حساس بودن فقط نسبت به مورد انتقاد واقع شدن “زیادی حساسی”، یا “همه چیز را به خودت می گیری” مربوط نیست. گرچه آدم های بسیار حساس آن گونه که اینجا مطرح می شود در مقابل انتقاد آسیب پذیرند و واکنش های سخت تری نشان می دهند، اما این موضوع بخشی از این ویژگی نیست.

نتیجه گیری کلی

حساسیت در این کتاب به منزله مراقب بودن یا احساس مسوولیت کردن در قبال دیگران نیست. همینطور عکس العمل شدید نشان دادن به انتقاد.

در مابقی این کتاب بیشتر به بیماران بسیار حساس می پردازیم. در نتیجه آدم های بسیار حساس غیربیمار مدنظر ما نیستند. آدم های بسیار حساس معمولا عملکرد خوبی دارند. بهتر است بدانید که اغلب اوقات آدم های بسیار حساس قابل شناسایی نیستند. بله معمولا از شلوغی و ازدحام خوششان نمی آید. احتمالا رستوران هم که بروند یک میز دنج طلب می کنند. به محل سکونتی به دور از سروصدا نیاز دارند. خواهان ارتباط عمیق هستند. شغل‌شان لازم است برایشان معنادار باشد، و ساعات کار طولانی نیز نداشته باشد. از نورهای فلورسنت هم خوششان نمی آید، اما به خاطر شرایط محیطی تحمل می کنند.

تأمل ایشان معنادار است، شاید درباره اش پرحرفی نکنند، اما درباره خدا، مرگ و هستی نقطه نظرات جالبی دارند. شاید وقتی درباره مسائل روزمره صحبت می شود، سکوت اختیار کنند، اما اگر کسی از ایشان نظر بپرسد،، اغلب حرفی برای گفتن دارند.

اغلب همان کسانی هستند که درباره آنچه در کره زمین در حال رخ دادن است، عاطفه به خرج می دهند. برای اهداف خوب، پول بیشتری خرج می کنند، و کاری از دستشان برآید، انجام می دهند. معمولا همان کسانی هستند که به شما گوش فرامی دهند، شما را به خاطر می سپارند، و بی آنکه کسی متوجه شود، نگرانتان می شوند، اگر به کمک نیاز پیدا کنید، کمک هایی که برایتان پیدا می شود، غالبا از طرف آدم های بسیار حساس است.

وقتی به دنبال افرادی شاخص در پنددهی، سیاست، و راهنمایی شغلی باشیم، حضور پررنگ ایشان را احساس می کنیم. غالبا مخترع، مبتکر، مؤلف، داور، اهل علم، مورخ و کمک حال بشریت هستند.

به این منزله نیست که نمی توانند آدم های عصبانی باشند، ممکن است خشمگین، ایرادگیر، به وقت بیش برانگیختگی، تحریک پذیر و انتقاد گر از خود و دیگران باشند.اگرچه دیر تصمیم گرفته و انتخاب می کنند، اما تصمیمات درست می گیرند. از ریسک کردن خوششان نمی آید، در نتیجه اهل ذخیره کردن هستند و معمولا پس انداز بیشتری می کنند. آن هم درست زمانی که دیگران فکر می کنند اقدام ایشان ضرورتی ندارد، دلشان می خواهد دیگران نیز چنین باشند.

معمولا برای پاسخ به دعوتی که از ایشان شده و نه گفتن، دیر جواب تلفن را می دهند، همین طور جواب ایمیل را . بعضا یکی از مشکلات ایشان این است که همه دوستشان دارند. معمولا در برخورد اول تاثیر خوبی نمی گذارند، اما با گذر زمان جزو دوستان ارزشمند دیگران می شوند. به طور خلاصه، اگر از ایشان درخواست کمک شود، آدم های یاوری هستند. برای شکوفا شدن به یک محیط پرورنده و آرام نیاز دارند.

سوآمی آزمایشی با میمون ها انجام داد که امکان انجام آن با انسان ها نبود. او میمون های تازه متولد شده ای که واکنش گر بودند (یک واژه توصیفی دیگر برای این ویژگی) را جدا کرده و با میمون های مادری که ماهر و توانمند بودند، همراه کرد و متوجه شد که به طرز قابل توجهی خوب سازش یافته و رهبر گروه می شدند. سوآمی متوجه شد میمون های واکنش گری که با مادران ناپخته خود ماندند، معمولا دون مرتبه باقی ماندند، و نسبت به استرس بسیار حساس شده و آمادگی اضطراب و افسردگی می یابند. پس اگر اینقدر موضوع بارآوری و یادگیری مهم است، پس نقش شما برای بیماران بزرگسال و حساس، حائز اهمیت فراوان است.

نتیجه گیری

بیماران بسیار حساس قبل از هرچیز آدم های بسیار حساس هستند، و قدرت مشارکت بالایی دارند، اما این موضوع تا حد زیادی وابسته به نحوه مراقبت از ایشان وابسته است.

برگرفته از کتاب روان درمانی و آدم بسیار حساس (فصل اول) نوشته الین آرون

ترجمه مینو پرنیانی (در حال انتشار)